اخلاق سیاسی در اسلام – گفت‌و‌گو با استاد تحریری در ویژه‌نامه انتخاباتی هفته‌نامه افق حوزه

۱۸ خرداد ۱۴۰۰ ۴۷

بسم الله الرحمن الرحیم

اخلاق سیاسی در اسلام

  • اصول حاکمیت در قرآن

إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللَّهُ  وَلَا تَکُنْ لِلْخَائِنِینَ خَصِیمًا(نساء/۱۰۵)

با توجه به معارف نورانی قرآن و سنّت و روش نبی اکرم(ص) و ائمه(ع) برخی اصول را از اسلام بدست می‌آوریم. بعد از دعوت به حق و عبودیت خالصانه برای خداوند متعال و دعوت به توحید که راه نبی اکرم(ص) است، نوبت به دعوت به تبعیت از دین حق می‌رسد. دین حق همان دین اسلام است، إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ(آل عمران/۱۹). هدف دین و اولیاء دین پیمودن مسیر بندگی خداوند در این عالم است تا در عالم دیگر به نتایج این هدف که سعادت ابدی است برسیم. اما چون نظام این عالم یک نظام اجتماعی است، دستورات کامل دین هم شامل دستورات فردی و هم شامل دستورات اجتماعی است. یکی از دستورات مهم اجتماعی دین که در راستای بندگی خدای متعال مطرح می‌شود، مسئله حاکمیت است. حاکمیت نیز همان حاکمیت دین الهی است که إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّه(یوسف/۴۰). اما باید توجه داشت که خدای متعال نمی تواند حاکم در بین مردم باشد، دین الهی  است و خداوند حاکم را معرفی می‌کند. غرض از دین پیاده شدن آن در شؤون گوناگون زندگی است. از امور مهم زندگی دنیا، زندگی اجتماعی و سیاسی است. لذا خداوند متعال در آیه سیزدهم سوره شوری هدف همه پنج شریعت الهی را اقامه دین بیان می‌کند. شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى وَعِیسَى(شوری/۱۳)، خداوند پنج دین را بیان می‌کند و وظیفه آنها را اینگونه بیان می‌کند، أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ، دین را به پای بدارید، یعنی دین را پیاده کنید و در آن تفرق و اختلاف ایجاد نکنید. این مسئله بطور کلی بیان شده است.

اما نسبت به نبی اکرم نیز به طور خاص آیاتی دال براینکه آن حضرت حاکم است بیان می‌شود. آیه ۱۰۵ سوره مبارکه نساء می‌فرماید:« ما کتاب را به حق بر تو نازل کردیم تا بین مردم به آنچه که خدا به تو نشان داده حکم کنی». یعنی خداوند به حضرت وحی را القاء می‌کند و بر اساس آن حضرت حاکم می‌شود. در ادامه نیز آیه می‌فرماید: «تنها از آنچه به تو وحی می‌شود عمل کن، و با خائنین دوست نشو»، خائن کسی است که نمی خواهد دین خداوند حاکم شود. همچنین بحث اطاعت مطرح می‌شود( ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا) که اینها اصول اوّلیه دین بعد از دعوت به توحید است تا بوسیله آنها توحید عملی تحقق پیدا کند. یعنی توحید عملی در پرتو حاکمیت دین و حاکم دینی محقق می‌شود و خداوند حاکم را معرفی می‌کند که در زمان نبی اکرم آن حضرت حاکم بودند و بعد ایشان نیز بر اساس آیه اکمال و تبلیغ امیرالمؤمنین حاکم هستند و آیات دیگری نیز به حاکم بعد از نبی اکرم اشاره دارند.

همچنین به ما فرموده‌اند که درزمان غیبت از حاکمیت دین مستثنی نیستید و در مشکلات به روات حدیث مراجعه کنید.

 

  • حاکمیت دین در جمهوری اسلامی

یکی از مسائلی که جمله مشکلات جامعه اسلامی است، حاکمیت دین است و لازم است محوریت خاصی داشته باشد. به اینصورت که در رأس حاکم قرار می‌گیرد و بعد از آن شؤون حکومت قرار دارند. این شؤون عبارتند از قانونگذاری در ابعاد مختلف زندگی و این قوانین جزئیه در پرتو قانون کلی که قانون اساسی است تبیین و استخراج می‌شوند و برای همه اینها راهکارهایی مطرح شده و در جمهوری اسلامی مطرح است. مجلس شورای اسلامی قانون های شؤون مختلف زندگی را مطرح می‌کند که باید با چهارچوب قانون اساسی توسط شورای نگهبان که بازوان ولی فقیه هستند تطبیق پیدا کند.

تا اینجا اینطور نتیجه می‌گیریم که اگر بخواهیم نظام دینی پیاده شود، در ابتدا باید به هدف توجه داشته باشیم و هدف نیز همان بندگی خداوند متعال است. همچنین باید توجه داشته باشیم که این هدف قابلیت پیاده سازی در تمام شوون زندگی را دارد. سوم هم اینکه پیاده شدن بندگی در شوون مختلف زندگی بوسیله قوانین کلی و جزئی انجام می گیرد. چهارم اینکه این قوانین همان قوانین وحیانی هستند. پنجم اینکه برای اجرای قوانین نیازمند مجری هستیم که به قوانین ملتزم بشود، یعنی اول خودش به حقانیت قوانین ملتزم باشد و در عمل این قوانین را پیاده کند، همچنین ملتزم بشود که قوانین را در شؤون گوناگون اداره زندگی مردم اجرا کند.

 

  • نقش قوه مجریه در حکومت دینی

بنابراین قوه مجریه بازوی اجرایی حاکم دینی است و باید مانند خود حاکم دینی به حقانیت دین با تمام خصوصیاتش که همان مکتب اهلبیت است التزام عملی داشته باشد. در حقیقت قوه مجریه دو وظیفه دارد. این التزام عملی هم نسبت به خود قوه مجریه است و هم نسبت به جامعه است. در بین دستوراتی که از قرآن و ائمه اطهار(ع) بصورت یک مجموعه در رابطه با اداره جامعه اسلامی آمده است، فرمایشی جامع تر از فرمان امیرالمؤمنین به مالک اشتر پیدا نمی کنیم. ایشان در ابتدای فرمان به هدف اصلی توجه می‌دهند و حاکم را نیز در مسیر پیاده سازی هدف می‌دانند که همان عبدالله بودن است. مسئله دوم در این فرامین این است که در راستای پذیرش دین، دین را بطور کامل پذیرفته که دین از بالا القاء شده و در پایین به اجرا در می‌آید. القای دین از بالا نیاز به امارت دارد. لذا خود را بعنوان امیرالمؤمنین معرفی می‌کنند. همچنین چهار دستور کلی برای اداره جامعه دارند که برای پیاده سازی آنها نیز جزئیاتی را مطرح می‌کنند. اولین مسئله ای که مطرح می‌کنند نظام اقتصادی و مسائلی از قبیل مالیات است. دومین مسئله را سیستم نظامی و دفاعی و جهاد اعداء معرف می‌کنند و می‌فرمایند هر حکومتی برای مقابله با دشمنان خارجی و مخالفین داخلی نیاز به نیروی نظامی و انتظامی دارد. مسئله سوم را نیز اداره امور گوناگون مردم در پرتو صلاح حال آنها بیان می‌کنند، بصورتی که نظام اقتصادی در زندگی مردم نمایش پیدا کند. بهترین نظام اقتصادی که در عمل فایده ای برای زندگی مردم نداشته باشد، بی فایده خواهد بود. ما بهترین نظام اقتصادی با ابعاد مختلف را در اختیار داریم که قسمتی از آن برعهده قوه مجریه است و عمده آن بر عهده خود مردم است که فعالیت‌ها به درستی تنظیم شود تا تولید و بعد تجارت انجام بگیرد. تولید متفرع بر در اختیار داشتن امکانات است و از آن به عمارت بلاد تعبیر می‌شود. همه اینها بر اساس همان حاکمیت دینی شکل می‌گیرد و مسائل فرهنگی بر همه آنها غالب است. مطالبی که بیان شد یک کلّیت است که شامل اصلاح امور زندگی دنیوی مردم و مقابله با دشمن، شامل دشمنان فکری و عملی است. روشن است که همه این مسائل در پرتو فرهنگ دینی مورد توجه واقع می‌شوند و به همین دلیل حضرت مسئله فرهنگی را بطور خاص مطرح نکردند. حال برای تحقق حاکمیت دینی لازم است تقوی در فرد و در جامعه شکل بگیرد. حضرت در ادامه می‌فرمایند عبودیت در پرتو اطاعت از خدا و تبعیت از اوامر و دوری از نواهی خدای متعال شکل می‌گیرد.

دین یک دشمن داخلی و یک دشمن خارجی دارد. دشمن داخلی مخصوص همه افراد است که همان هوای نفس است و دشمن خارجی را نیز بیان می‌کنند.

 

  • اخلاق در قوه مجریه

برای اداره جامعه حاکم دینی در رأس قرار می‌گیرد و بعد از او قوه مجریه دارای وظائفی است و علاوه بر اموری که گفته شد، لازم است قوه مجریه متّصف به صفات نفسانی خوبی باشد. یعنی علاوه بر مراعات در تقوی در خود و خانواده و دوستان، لازم است مراعات تقوی در جامه را بصورت محوری داشته باشد و در غیر اینصورت موفق نخواهد بود، هر چند دارای تخصص و تجربه باشد. یعنی کسی که دارای تخصص و تجربه است اگر چشمش به دستورات خداوند نباشد، دارای صلاحیت قرار گرفتن در رأس قوه مجریه نیست.

از جمله اوصاف نفسانی حاکم این است که حالت رحمت به مردم داشته باشد و بخواهد مردم به خیرات دنیوی و اخروی برسند. دوم اینکه سخنان مخالف را تحمل کرده و به یک معنا انتقاد پذیر باشد. البته منظور انتقاداتی است که برای اصلاح امور جامعه و اسلامی شدن و دینی شدن جامعه مطرح می‌شوند. ویژگی سوم این است که حاکم مراعات همه اقشار مردمی را که داخل در حاکمیت هستند را داشته باشد، ولو اینکه از جهت باطنی حاکم را قبول نداشته باشند، اما با حکومت مخالف علنی نداشته و با مسالمت زندگی  می‌کنند. بنابراین تمام کسانی که تحت حاکمیت حکومت قرار دارند تا حدی که با حاکمیت مخاصمه ندارند، دارای حقوقی هستند. لذا فرمودند حاکم باید عدالت را در پیاده کردن قوانین مد نظر قرار بدهد و فرقی میان فرزندش و دیگران قائل نشود. البته انسان در کارهای شخصی مختار است که کاری را انجام بدهد یا انجام ندهد. ما از جهت کمالات نفسانی امر به مواسات شده ایم. اما در کارهای اجرایی بحث حق پیش می‌آید و دیگر بحث اخلاق مطرح نیست. اینجاست که به نوعی مباحث حقوقی شرعی با مباحث اخلاقی فاصله می‌گیرند و چنانچه مسئله حقوق مراعات بشود یک امر اخلاقی است. اینطور هم نیست که اگر مسئله اخلاق مطرح نشود، مسئله حق نیز مطرح نشود، چرا که مسئله حق مطرح است و چنانچه به آن عمل نشود، مورد مؤاخذه قرار می‌گیرد، چرا که حقوق مراعات نشده است.

 

  • ابعاد دیگرِ حکومت دینی

همچنین امیرالمؤمنین برخی از مسائل مربوط به قوه مجریه را بصورت جزئی و دقیق مطرح می‌کنند و می‌فرمایند حقوقی بر عهده آنها قرار دارد که در صورت عدم مراعات آنها، رکن دیگری از حاکمیت با آنها برخورد می‌کند و این رکن همان قوه قضائیه است. هر حکومتی نیاز به قوه قضائیه دارد و اسلام نیز این قوه را در بالاترین سطح در اختیار دارد. یعنی از سویی قوه مجریه بر اداره امور حاکمیت دارد و از سوی دیگر قوه قضائیه ناظر بر اجرای صحیح وظائف قوه مجریه است و اگر قوه مجریه از حقوقی که بر عهده دارد تخلف کند، لازم است مجازات صورت بگیرد و این مسئله تا حد خلع پیش می‌رود. امیرالمؤمنین نیز در این جهت وقتی تخلفی را در بین فرماندهان مشاهده می‌کرد تذکر می‌دادند و چنانچه تذکر ایشان مؤثر واقع نمی شد او را خلع می‌کردند و مسئله را اینطور دنبال می‌کردند که اموال او را می‌گرفتند. ایشان دست تنها بودند، چرا که هم رئیس حکومت بودند و هم مجری بودند و هم قاضی بودند. یعنی در عین حال که قاضی معین می‌کردند اما چاره ای از قضاوت نداشتند. حاکم دینی دارای همه این ابعاد است، اما چون حکومت توسعه دارد، دارای این اختیار است که برای مقام اجرا افرادی را معین کند. مانند اینکه در مقام قضاوت یک قاضی کل را منصوب کند یا اینکه در مقام نظارت بر قوانین اسلامی عده ای بگمارد و مسئله نظارت بر قوانین از سوی شورای نگهبان یا مسئله تنفیذ ریاست جمهوری از همین قسم و از بعد قوه مجریه حاکم دینی است. همچنین انتصاب مستقیم قوه قضائیه که خارج از مسئله انتخابات عمومی است، همان بعد قضاوتی حاکم اسلامی است.

  • منشور حکومت در نامه مالک اشتر

عرض کردیم که نبوت  دارای سه شاخه تقریر، حکومت و اجراست. همین مسئله مخصوص ائمه است که می‌گوییم وساسه العباد، یعنی شما سیاستمداران بندگان هستید. همین مسئله برای جانشین عام یا خاص ائمه نیز وجود دارد. جناب مالک اشتر، نایب خاص امیر المؤمنین بودند. لذا حضرت در فرمان خود به ایشان ابعاد حکومتی را برای جناب مالک اشتر ترسیم می‌کنند. البته جناب مالک اشتر در پرتو قوانینی که از ناحیه امیر المؤمنین و ایشان از ناحیه الهی دریافت کرده است اقدام به اجرای امور می‌کند و قاضی منصوب می‌کند. اداره اجرای دارای شؤونی است و ریاست قوای نظامی و انتظامی را هم حاکم تعیین می‌کند. به هر حال ما از فرمان امیرالمؤمنین به جناب مالک اشتر چهارچوب اصلی حاکمیتی را بدست می‌آوریم. این فرمان یک منشور ولایت و بالاترین منشور حاکمیتی است. همچنین امیرالمؤمنین در این فرامین برخی از ویژگیهای وزراء حاکم اسلامی را بیان می‌کنند که از جمله آنها پذیرش حاکمیت عادلانه و تابعیت از حق است. از دیگر مسائلی که مقتضای اداره جامعه دانسته شده این است که فرد به تنهایی قادر به اداره جامعه نیست و علاوه بر نیروهای اجرایی، نیاز به مشاورینی دارد. لذا لازم است مشاورین رئیس قوه مجریه و حاکم نیز مسئله اداره اسلامی جامعه را پذیرفته  و معتقد به این باشند که مردم باید به رفاه نسبی برسند. همچنین حضرت تذکر می‌دهند که با اشخاص ترسو مشورت نکنید و مشاورین نباید از افتادن به سختی‌ها و مشکلات اداره امور ترسی به خود راه دهند. چرا که انسان ترسو فقط جنبه های سخت مسائل را مشاهده می‌کند و اینطور نباشند که در اجرای مسائل، به نفع شخصی خود و اطرافیان فکر کنند. اگر چنین حاکمیتی پیاده شود بدل به نمودی از حاکمیت امیرالمؤمنین خواهد شد. حضرت در این راستا فرمودند لازم است همواره معرفت دینی بررسی شود. چرا که وقتی انسان وارد مسائل اجرا می‌شود، تنها اداره مسائل را در نظر دارد و از اینکه اجرای مسائل بر چه اساسی باشد غفلت می‌کند، این مسئله نیاز به مراقبت دارد لذا حضرت فرمودند اکثر مدارسه العلماء و مناقشه الحکماء فی تثبیت ما صلح علیه أمر بلادک، چنین تعبیری را در جای دیگری نداریم. یعنی حاکم و رئیس قوه مجریه باید در مسائل اجرای متوجه اجرای قوانین دین باشند.

در یک جامعه طبقات مختلفی حضور دارند که هر کدام دارای حقوق خاص به خود هستند و رئیس اداره کننده جامعه که همان رئیس جمهور است باید بطور اجمال به ابعاد طبقات مختلف جامعه آگاهی داشته باشد. چرا که این طبقات از جهت مشاغل یا استعدادها یکسان نیستند. برخی افراد فرهیخته علمی هستند. برخی مشغول فعالیت های تولیدی هستند وعده ای نیز مشغول تجارت هستند. همچنین بخشی از جامعه از کار افتاده هستند و هر کدام  دارای حقوقی هستند. علاوه بر اینکه هر کدام دارای احکامی بصورت جزئی هستند، لازم است حاکم حقوق آنها را ایفا کند. بعنوان مثال تاجر باید در تجارت مراقب احکام تجارت باشد. اما حاکم یا رئیس قوه مجریه باید نظام تجارت را پذیرفته و نسبت به حق تاجر آگاه باشد. کار تاجر واردات و صادرات است و نظام واردات و صادرات بصورت عمده بر عهده تجار است. یعنی هم باید حقوق تجّار ایفا شود و هم جامعه از فعالیت تجاری بهره مند شود. فعالیت تجّار نیازمند نظارت است تا بعنوان مثال کالایی که مورد نیاز جامعه نیست وارد جامعه نشود و یا اینکه کالاهای مفید جامعه تأمین شود و همچنین کالاهایی صادر شوند که صادرات آنها برای جامعه مفید باشد. اینها قواعدی کلی است که لازم است در هر زمانی سنجیده شوند و نظارت بر اجرای این مسائل بر عهده قوه مجریه است که وظایف بسیار دشواری است و از منظر دینی قوه مجریه باید به این وظایف حقوقی بطور کلی آگاهی داشته و همچنین دارای توان اجرایی مناسب بوده و دلهره ای برای ادای آنها نداشته باشد. همچنین نباید حرص داشته باشد تا مسائل را به نفع خود و اطرافیان خود ببیند. اینکه حضرت فرمودند حاکم نباید حریص باشد به این معنی است که کارها در جهت مردم انجام بگیرد و کار سازمان تقویت مسائل جامعه است. البته فعالیت های خصوصی افراد سر جای خودش است، اما این فعالیت‌ها نباید به گونه ای باشد که به حاکمیت ربط داشته باشد و حضرت می‌فرمایند اینگونه نباشد که مردم ببینند حاکم به نفع خودش حکومت می‌کند و نه به نفع مردم و حضرت حاکم اسلامی را از این مسائل اهتراز می‌دهند.

 

  • توجه به مساله مالیات

از دیگر مسائل لازم برای اداره جامعه نظام مالیاتی است و این نظام بر اساس حقوق دینی مراعات می‌شود. باید توجه داشت جامعه تنها بوسیله مالیات های اسلامی نظیر خمس و زکات اداره نمی شود و علاوه بر آنها مسئله نظام مالیاتی مطرح است و کسانی که دارای درآمدهای هنگفت هستند و افرادی که در پرتو تجارت به سودهای هنگفت می‌رسند، علاوه بر پرداخت خمس و زکات، به این دلیل که امتیازاتی به آنها داده شود باید مالیات بپردازند. یعنی مالیات بر اساس اعتباراتی است که در جامعه برای شخص بوجود می‌آید و این اعتبارات عنوان مالیات پیدا می‌کند. لذا دایره مالیات بسیار معین و محدود است و لازم نیست یک کارگر ضعیف مالیات بپردازد. یعنی کسی که در جامعه، به درآمد هنگفت می‌رسد، علاوه بر مالیات های دینی، لازم است برای عنوانی که کسب می‌کند مالیات بپردازد.

حضرت همه این مسائل را ملاحظه می‌کنند و بعد از طرح اصولی کلی که همان عدالت است که در فقه اسلامی دارای شاخصه های کلی است، می‌فرمایند در هر جایی عدالت یک حکم را اقتضا می‌کند و تساوی در این زمینه وجود ندارد. یعنی برای یک قاضی یک نوع عدالت و برای فرد نظامی یک نوع عدالت و برای یک تاجر نیز یک نوع عدالت با خصوصیات مربوط به آن مطرح می‌شود.

 

  • توجه به حقوق مستضعفین

از جمله مسائلی که امیرالمؤمنین به آن توجه می‌دهند طبقات ضعیف هستند و می‌فرمایند این طبقات نه توان اداره کامل خود را دارند و نه توانایی دفاع از حقوق خود را دارند. اینها ابتدائاً  اینطور نیست که بصورت صدقه به آنها چیزی بدهیم، بلکه برای آنها حقوق معین شده است. لذا در فقه اسلامی در مسائلی مانند خمس و زکات و بیت المال حقوقی برای این طبقات معین شده است. لذا به طبقات ضعیف زیاد توجه می‌دهند و تأکید می‌کنند از آنها غفلت نشود.

 

آنچه که ما در انتخابات به آن نیاز داریم، توجه دقیق به این است که کسی را برای چه کاری انتخاب می‌کنیم. عموم مردم باید بر طبق تعالیم  دینی بدانند که دین نقصی نداشته و جامع است و وظایف را معین کرده و این وظایف باید در شؤون گوناگون اجرا شوند.

 

  • جلوگیری از اختلاف میان ارکان حکومت

مسئله مهم دیگر در این رابطه این است که برای اداره جامعه نیازمند ارکانی هستیم، اما لازم است این ارکان با یکدیگر در ارتباط باشند و یک رکن حاکمیتی به ارکان دیگر حمله نکند. البته اختلاف پیش می‌آید، اما ارکان حاکمیتی باید با یکدیگر رابطه اصلاحی داشته باشند. قوه مقننه لازم است قانون شرعی را که بر اساس مصالح مردم را تدوین کند. همین خصوصیاتی که حضرت در خصوص حاکم مطرح کردند که حاکم نباید حریص و بخیل و ترسو باشد شاخصه های بسیار عجیبی است. این خصوصیات نه باید در قوه مقننه باشد و نه در قوه مجریه و نه در قوه قضائیه و بالاتر از همه نباید در حاکم دینی وجود داشته باشند. ترس از مخالفین در پیاده کردن دستورات نباید در آنها وجود داشته باشد. بلکه ما باید با بحث های فرهنگی مطالبمان را بیان کنیم و خود را نشان بدهیم و این ترسی ندارد. لذا وقتی مخالفین این منطق را مشاهده کنند تحت الشعاع قرار می‌گیرند و بدل به موافق می‌شوند.

 

  • حاکمیت، خدمت گذار مردم

در این رابطه کلیاتی را از فرمایشات امیرالمؤمنین عرض کردیم تا مردم اطلاع داشته باشند که چه معارف بلندی در دین وجود دارد و اولیاء دین چگونه بوده‌اند و مسئله مهم این است که شخص خود را به واقع خدمتگذار مردم بداند و خدمت به مردم را موهبتی برای خود بداند و بداند که کار او درواقع حمایت از دین الهی است. امیرالمؤمنین در ابتدای منشور فرمودند شخص موظف است خدا را با قلبش و دستش و زبانش یاری کند. وقتی دیدگاه حاکم اینگونه باشد منّتی بر مردم نخواهد داشت، بلکه مردم بر او منت دارند که در خدمت  آنها قرار گرفته است. بنابراین در جامعه دینی نیاز به مسئولینی داریم که با قلب خود پذیرفته‌اند که معارف دین حق هستند و قصد دارند این معارف را پیاده کنند و همچنین همواره در مقام پیاده کردن دستورات دین در جامعه، در مقام اصلاح خود نیز هستند. اگر چنین همتی وجود داشته باشند شرح صدر برای شنیدن سخن مخالف و تحمل یکدیگر وجود خواهد داشت و اگر مدیران جامعه اشتباهی مرتکب شوند آن اشتباه را پذیرفته و مردم نیز از او خواهند پذیرفت و اشتباه او جبران خواهد شد. لذا یک قسمت از بیت المال برای همین منظور در نظر گرفته شده است که چنانچه بعنوان مثال قاضی حکمی کرد و بر اساس شواهد دستوری داد و بعد معلوم شد که قضاوت او اشتباه بوده است، خسارت از بیت المال پرداخت خواهد شد. این مسئله نسبت به قوه مجریه نیز وجود دارد. بنابراین وقتی صدق در پیاده کردن دستورات شرع مقدس وجود داشته باشد و مردم در قول و عمل این مسئله را مشاهده کنند با حاکمیت همراهی می کنند، اما اگر مردم مشاهده کنند وضع اقتصادی آنها خوب نیست و در عین حال مسئولین بگویند ما موفق عمل کرده ایم، بر خلاف این مسئله رفتار شده است. اگر مسئولین در مسئولیت خود موفق باشند دیگر نیازی به بیان این مسئله ندارد و مردم خود متوجه آن خواهند شد.

به هر حال ما در شؤون گوناگون زندگی اجتماعی و سیاسی خود نیاز مبرم به مطالعه فرمان نورانی امیرالمؤمنین به جناب مالک اشتر داریم تا خود را با این فرمایشات تطبیق بدهیم. ما دورنمایی از این فرمان را مورد مطالعه قرار دادیم و اگر بخواهیم این فرمان را تک به تک مورد مطالعه قرار بدهیم نیاز به ساعت‌ها بحث دارد که ببینیم حضرت چه ظرافت های روحی و عملی را مطرح کرده‌اند تا این روابط روحی و عملی مدیران در جامعه منعکس شود. اگر رئیس دولت کار خو را با دروغ پیش ببرد، مردم هم متوجه این مکر و دروغ شده و این مسئله در جامعه تسری پیدا می‌کند. لذا همانطور که حضرت امام فرمودند مسئله حکومت برای تربیت انسانهاست. امام اصل مسئله را فرمودند و بیان داشتند حکومت اصل نیست، بلکه پیاده کردن حکومت اسلامی بر طبق کلیاتی که در فقه و اخلاق اسلامی آمده است، خودش یک نوع تربیت و تربیت کننده است. شخصی که این مسائل را پیاده می‌کند خودش تربیت شده است و در مسیر تربیت کردن دیگران قرار می‌گیرد.

انشاء الله امت اسلامی ما همواره در جهت فراگیری و پیاده کردن این معارف حرکت کنند و هر زمان به مشکلی برخورد کردیم باید بدانیم منشأ این مشکل دور افتادن از تعالیم دین الهی است و جز ا ین نیست. چنانچه تعالیم دینی فهمیده و اجرا شوند، هواهای نفسانی نیز در مقام عمل کنار زده خواهند شد. چرا که مقام اجرا مسئله جنبه های حقوقی است و چه خوشمان بیاید یا خوشمان نیاید، وقتی بر طبق امیالمان حرکت کنیم، باید مجازات آن را نیز تحمل کنیم، ولو این فرد رئیس جمهور یا وزیر یا وکیل یا قاضی باشد. حضرت فرمودند در اجرای احکام نباید امتیازی قائل شویم و بالاتر اینکه اگر مسئولی خلافی مرتکب شود، عقوبت او بیشتر است. نه اینکه مسئولی که خلافی مرتکب شده است را به پست بالاتری بگماریم که این کار جرأت دادن به هواپرستان است که مخالف عملی دین است. در این صورت مخالفین اعتقادی دین بر ما غلبه پیدا می‌کنند. یعنی اگر مخالفین اعتقادی غلبه پیدا کنند، بطور قطع راه مخالفین عملی باز خواهد شد.

برای مشاهده در سایز اصلی روی تصویر کلیک کنید.

دانلود فایل کامل به صورت پی‌دی‌اف

دیدگاه‌ها

+ 7 = 14

تماس با ما